تبليغاتX
تبسم عشق

تبسم عشق

وعشق تنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس.....

ترنم ((بنياد جان و دل )) گر مرد نام و ننگي از كوي ما گذر كن ما ننگ خاص و عاميم از ننگ ما حذر كن سرگشتگان عشقيم نه دل نه دين نه دنيا گرراه بين راهي در حال ما نظر كن جوهر شناس دين شو مرد ره يقين شو بنياد جان و دل را از عشق معتبر كن از رهبر الهي عطار يافت شاهي پس گر تو مرد راهي تدبير راهبر كن *عطار نيشابوري*
+ نوشته شده در  89/02/11ساعت 11  توسط تبسم  | 

توهم

  پرسيد كه چراديركرده است؟ نكندكه دل ديگري اورا اسيركرده است؟
خنديدم وگفتم او فقط اسير من است.تنها دقايقي چند تاخيركرده است.
گفتم امروزهوا سردبوده است شايد موعدقرار تغيير كرده است
خنديدبه سادگيم آينه وگفت: احساس پاك، تورا زنجيركرده است.
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي ، گفت ، خوابي، سالها دير كرده است!

در آينه به خود نگاه ميكنم ...آه عشق او عجيب مرا پيركرده است........
راست گفت آينه كه منتظرنباش او براي هميشه دير كرده است......!!!!!!!


+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 13  توسط تبسم  | 

سرنوشت

تقديرثمره ي بخت واقبال نيست بلكه حاصل انتخاب است،ماهر روز خودمان سرنوشت خودرا باافكاري كه درسرداريم ،ميسازيم. همانگونه كه خردمندي ميگويد: مردم خطاهاي زندگي خود را جمع ميكنند واز آن هيولايي مي آفرينند ونامش را سرنوشت مينامند.
+ نوشته شده در  87/08/13ساعت 9  توسط تبسم  | 

* حلول حضرت رمضان*

سپيده آفرينش سرازكوه هستي دميد.خنياگران برشاخسارطبيعت سرود زندگي وطرب را آغازكردندو آسمان هستي به قنديل منيرخورشيدوماه و دختركان ستاره آراسته گشت.نقاش بي بديل 12 برج رفيع را بنيادنهادويكي را سرور و سالار همه كرد وآنرا حضرت رمضان نام نهاد. صحنه وسراي اين در دانه ي ماهها به ياس و سنبل آراسته وبه عطر رحمت ومغفرت بويا شد.معشوق پرده نشين،براي طالبان ودلباختگانش،ميدان مسابقه اي در اين ماه ودر معيّت رمضان دلرباترتيب نهادوشرط رسيدن به معشوق را پيروزي در اين مسابقه قرار داد. اهل كسالت وتنبلي،زمين گيرشدند وقدم در اين ميدان نگذاشتند.اهل تجارت ،براي كسب حداقل سود،بضاعت مزجاي خود راآوردند.اهل معرفت وعاشقان وصادقان،هستي خودرا تقديم كردند و"نفس" را به پاي معشوق پرده نشين "قرباني" كردند.و به هر بهانه اي كه توانستند در دل او،خودرا جا زدندو محرم حرم شدند... مدت مسابفه به پايان آمد،روز عيد وشادماني فرارسيد."حضرت فطر"كه با فطرت هستي آشنا بود،نامزد توزيع جوايز اين ميدان سترگ وشگرف گرديد. برسكوي فخر وافتخار به پا ايستاد وبا ندايي آسماني سرانجام مسابقه را چنين اعلام كرد:اهل غفلت وكسالت،مدال حسرت و تغابن.اهل تجارت،مدال اميد ونجات.اهل معرفت وعشق،مدال وصال ودر آغوش كشيدن معشوق ازلي وابدي. هلهله ي فرشتگان و كروبيان،زمين و زمان را فرا گرفت و هستي غرق نورشد. ومجريان اين مسابقه،تاريخ مسابفه سال آينده را بين همگان توزيع كردند، وبه جايگاه خود برگشتند وانتظار را در ديدگان همگان كاشتند...
+ نوشته شده در  87/06/12ساعت 14  توسط تبسم  | 

میگویند:شیطان دو ترفنداساسی دربه زانودراوردن ادمی دارد که یکی از انها

نومیدی است.زیرا زمانی که مایوس میشویم دست کم مدتی نمیتوانیم برای

دیگران خدمتی انجام دهیم ومفید باشیم .ترفند دیگر:تردید افکندن دروجود انسانهاست

تا رشته ایمانشان که انها را به خدا پیوند میدهد گسسته شود.

*پس مراقب باشیم که فریب این دو ترفند شیطانی را نخوریم*

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 18  توسط تبسم  | 

سلام همراهان عزیزم:

واقعا باید ببخشید که نتونستم یه مدتی پیشتون بیام

سرم خیلی شلوغ بود خدارو شکر امتحاناتم تموم شد.

مراقب قلب های مهربونتون باشید....

+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 19  توسط تبسم  | 

كي عاشقته؟؟؟

                     

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

ü    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 9  توسط تبسم  | 

           

         

                                            آهنگ غريب روزگار

     وقتي بچه بوديم هيچوقت فكرشو نميكرديم كه يه روزي اينقد بزرگ شيم

 

     كه بخاييم عاشق شيمو بدتر از همه بخاييم نه با رضايت خودمون بلكه به اجبار

 

     اطرافيان عشقمونو فراموش كنيم.حالا كه به قول خودمون بزرگ شديمو

 

    واسه خودمون كسي شديم و اين لحظاتو درك كرديم با خودمون ميگيم  

 

كه اي كاش هرگز بزرگ نميشديم و همچنان در دوران و لحظات شيرين كودكي

 

 بسر ميبرديم و فارق از اينهمه رنج و عذاب....

 

 

                                          نظرتون چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 8  توسط تبسم  | 

                                                                      سوگند

           نمي دانم .....

                             مي توان به دستهايت اعتماد كرد

                             مي توان با چشمهايت زيست

                             مي توان از عشق با تو گفت

          نمي دانم.....

                            مي توان به آرزوهاي دست نيافتني رسيد

                            ديده هاي اشك بار تو را ناديده گرفت

                            اميدهاي حسرت بار تو را باور كرد

          مي داني...هيچ نمي دانم

                           

                            مي شود سوگند را نوشت هزاران مرتبه

                            مي شود تو را باور كرد

                            مي شود با تو بود، تا مرگ ، تا لحظه ي وداع هستي

         مي شود....

           

         مي داني00000هيچ نمي دانم             

+ نوشته شده در  87/01/24ساعت 22  توسط تبسم  | 

خدايا......

خدايا:من بسيار سرگردان ودور افتاده بوده ام0 خسته وبا كوله باري سنگين.هرچند لبريز از تقصير و گناه ومالامال از ضعف وكاستي بسوي تو مي آيم…! همانگونه كه هستم مرا بپذير. وآنگونه كه ميخواهي بساز. مرا بساز و شكل بده چنانكه موجب شرمساري تو نباشم. خواست تورا ميپذيرم و شكايتي ندارم.
+ نوشته شده در  86/12/23ساعت 8  توسط تبسم  | 

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت 9  توسط تبسم  | 

ما روحيه ي كودكي را از دست داده ايم.كودك بودن يعني كنار گذاشتن هر گونه انتقاد وايرادجويي

لذت بردن از زندگي.سهيم شدن در همه ي خوبيها با ديگران.عشق ورزيدن وخنديدن0ما تصور ميكنيم كه بالغ شده ايم

وديگر نيازي به آغوش پرمهر مادر نداريم.اما لازم است كه دوباره كودك شويم وبا همه دوست ومهربان باشيم.

نه ايراد جو ووحشت زده0

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 10  توسط تبسم  | 

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت 11  توسط تبسم  | 

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 16  توسط تبسم  | 

*در قلب انسانها دري وجود دارد كه فقط از درون گشوده ميشود*

ما انسانها هستيم كه ميتوانيم اين در را از درون بگشاييم.واجازه دهيم كه خدا وارد شود.

درتمامي سالهاي عمر ما.او بيرون خانه ي قلبمان ايستاده است وبر در ميكوبد واجازه ي

ورود ميخواهد0

چه هنگام اين در را به روي او خواهيم گشود؟؟؟!!

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 11  توسط تبسم  | 

خدايا متبركم گردان تا عشق ورزيدن وخنديدن را بياموزم.به همه عشق بورزم

حتي كساني كه مرا دوست ندارند.دركم نمي كنند.به من آسيب رسانده اند.

از من بد گفته اند.واز من بهره كشي كرده اند0بادا كه در همه ي شرايط و

موفقيت هاي زندگي بخندم كه در هرچه روي ميدهد رحمت تو نهفته است0


+ نوشته شده در  86/11/24ساعت 9  توسط تبسم  | 

در همه حال سرور باشيد نه برده.پيوسته سرور وقايع.احساسات توفنده واميال وخواسته هاي خود باشيد.

نه برده ي آنها0پس تسلط بر نفس را بياموزيد ونظم را در خود پرورش دهيد.

كسيكه برده ي اميال وخواسته هاي بي ارزش است زندگي را باري سنگين ميابد0

اجازه ندهيد:برده ي چيزهايي شويد كه ميتوانيد برآنها مسلط با شيدو نگذاريد0

+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 10  توسط تبسم  | 

با تمركز بر آن نور مطلق سلامتي شما بهبود يافته.ذهنتان آرامتر و هوشيارتر ميشود.قلبتان بيشتر پذيراي درد و مهر ديگران ميگردد.

وآگاهي غني تري نسبت به حضور خدا ميابيد.او حتي از پديده هاي زميني براي شما واقعي تر ميشود.به اين طريق شما در آرامش و

سرور الهي حضور خواهيد داشت.شما جزء فرزندان متبرك جهان خواهيد

شد.                                                                        

+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 10  توسط تبسم  | 

   بر يك نام. واژه يا هجايي مقدس كه براي شما نمادي از خدا. يا    حقيقت است تمركز كنيد آنرا بارها و بارها تكرار نماييد.آنرا به شكل آهنگين تكرار كنيد.آنرا با عشق وتمناي عميق قلبي تكرار كنيد.آنرا آنقدر تكرار كنيد تا ملكه ي ذهنتان شود.ودر تمامي اوقات پس زمينه ي آگاهي شما گردد.حتي زماني كه به كار كردن مشغول   هستيد.يا در خواب بسر ميبريد.

              

   تنفس شما بزرگترين دوست شماست.در همه ي دشواريها به آن بازگرديد.

           تا آرامش يابيدوهدايت شويد.به آرامي سادگي عميق وبصورت يكنواخت

            نفس بكشيد.

   و سپس به همين شكل هوا را تخليه كنيد.

+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 10  توسط تبسم  | 

 بسيار مهم است كه فقط آن كاري را بكنيد كه دوست داريد.در اين صورت حتي اگر فقير باشيد

يا گرسنه ويا در خرابه زندگي كنيد باز هم زندگي كاملي خواهيد داشت.و در پايان روزهاي عمرتان

از زندگي خود شاكر خواهيد بود.زيرا همان كاري را انجام داده ايد كه براي آن به اين دنيا آمده ايد.

يگانه راه آرامش يافتن آنست كه :بگذاريم گذشته بگذرد.
+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 13  توسط تبسم  | 

زندگي آب تني كردن در حوضچه ي اكنون است.

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ.ونترسيم از مرگ.

مرگ پايان كبوتر نيست.مرگ گاهي ريحان ميچيند گاه در سايه نشسته است و به ما مينگرد.

و خدايي كه درين نزديكيست لاي اين شب بوهها پاي آن كاج بلند روي آگاهي آب روي قانون گياه.

زندگي رسم خوشاينديست  

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود.

"هر كجا هستم باشم آسمان مال منست.چه اهميت دارد گاه اگر ميرويند قارچهاي غربت"

و عشق تنها عشق تو را به گرمي يك سيب ميكند مانوس….

و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگيها برد.مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.

و عشق صداي فاصله هاست صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند.

هميشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست.

من به اندازه ي يك ابر دلم ميگيرد دل من كه به اندازه ي يك عشق است.مهرباني است

سيب است ايمان است.تا شقايق هست زندگي بايد كرد.

زندگي مجذور آينه است.زندگي گل به توان ابديت.زندگي ضرب زمين در ضربان دلهاست.

زندگي هندسه ي ساده و يكسان نفسهاست.

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 10  توسط تبسم  | 

هيچكس چيزي را در دل نهان نكرد

              جز كه ....

 در سخنان بي انديشه اش آشكار گشت ودر صفحه ي رخسارش پديدار.

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 9  توسط تبسم  | 

الهي:چون تو حاضري چه جويم.وچون تو ناظري چه گويم

الهي:عقل گويد:الحذر.الحذر.عشق گويد:العجل.العجل

آن گويد دور باش واين گويد زود باش

الهي:كلمات وكلامت كه اين قدر شيرين ودلنشين  اند خود چوني؟

الهي:پيشاني بر خاك نهادن آسان است0دل از خاك برداشتن دشواراست.

الهي:تاكنون به ناداني0از تو ميترسيدم واينك به دانايي0از خود ميترسم.

الهي:موج از دريا خيزد وبا وي آميزد ودر وي گريزد واز وي ناگزير است "انا لله وانا اليه راجعون"

الهي:سستتر از آن كه مست تو نيست كيست؟

الهي:از من آهي واز تو نگاهي.

الهي:ما را ياراي ديدن خورشيد نيست.دم از خورشيد آفرين چون زنيم؟

الهي:چگونه شكر اين نعمت گزارم كه اجازه ام داده اي تا نام نيكوي تو را به زبان آورم و در پيشگاهت

با تو گفتگو كنم و نامه ات را بگشايم وبخوانم.گر نه:"انا التراب ورب الارباب"

                                                                                        استادحسنزاده آملی 

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 8  توسط تبسم  | 

دل زتن بردي ودر جاني هنوز

                             دردها دادي ودرماني هنوز

آشكارا سينه را بشكافتي

                       همچنان در سينه پنهاني هنوز

هر دوعالم قيمت خود گفته اي

                          نرخ بالا كن "كه ارزاني هنوز"

                                                         " امير خسرو د هلوي"
+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 7  توسط تبسم  | 


Go to fullsize image

+ نوشته شده در  86/11/15ساعت 21  توسط تبسم  |